قرمز سبز آبي خاکستري
به رگهاى دل اين آدمى گوشتپاره‏اى آويزان است كه شگفت‏تر چيز كه در اوست آن است ، و آن دل است زيرا كه دل را ماده‏ها بود از حكمت و ضدهايى مخالف آن پس اگر در دل اميدى پديد آيد ، طمع آن را خوار گرداند و اگر طمع بر آن هجوم آرد ، حرص آن را تباه سازد ، و اگر نوميدى بر آن دست يابد ، دريغ آن را بكشد ، و اگر خشمش بگيرد بر آشوبد و آرام نپذيرد ، اگر سعادت خرسندى‏اش نصيب شود ، عنان خويشتندارى از دست بدهد ، و اگر ترس به ناگاه او را فرا گيرد ، پرهيزيدن او را مشغول گرداند ، و اگر گشايشى در كارش پديد آيد ، غفلت او را بربايد ، و اگر مالى به دست آرد ، توانگرى وى را به سركشى وادارد ، و اگر مصيبتى بدو رسد ناشكيبايى رسوايش كند ، و اگر به درويشى گرفتار شود ، به بلا دچار شود ، و اگر گرسنگى بى طاقتش گرداند ، ناتوانى وى را از پاى بنشاند ، و اگر پر سير گردد ، پرى شكم زيانش رساند . پس هر تقصير ، آن را زيان است ، و گذراندن از هر حد موجب تباهى و تاوان . [نهج البلاغه]
پارسي يار
شبکه اجتماعي پارسي زبانان [نسخه آزمايشي]
عضويت